آسمان آبی ...جایی برای تو

برگ سبزی است تحفه ی درویش ... چه کند بینوا همین دارد

سلام
نویسنده : مهرداد پارسی - ساعت ۱:٠٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٢
 

سلام شبهای قدر هم تموم شد نمیدونم آدم شدم یا نه ولی سعیمو کردم این دفعه ماه رمضون خیلی سخت میگذره آخه هوا این هوا گرمه ( حال کردی جمله رو) تازه حدود 15 ساعت هم باید تحمل کنی خلاصه باید به اونایی که روزه میگیرن هزار آفرین داد میخوام از این به بعد توی یه وبلاگ جدید بنویسم این پرشین بلاگ زاقارت شده آدرسش رو در پایین مینویسم بیای خوشحال میشم

http://online.parsiblog.com


 
comment نظرات ()
 
فقط 30 روز
نویسنده : مهرداد پارسی - ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/٢۱
 

سلام... امروز اولین روز از ماه رمضان هست.....خدا کنه ماه رمضان امسال پر برکت تر از سالهای قبل باشه.....خیلی دلم میخواد بتونم واسه گناههایی که تا حالا انجام میدادم توبه کنم .....امام کاظم یه حدیث دارن که میگن : دعاى شخص روزه‏دار هنگام افطار مستجاب مى‏شود ..... امسال من موقع افطار خیلی دعا دارم که باید بگم .....عاقبت بخیر بشم....تو زندگیم موفق باشم ....به هدفهایی که واسه خودم تعیین کردم برسم .....راه اشتباه انتخاب نکنم اگر هم انتخاب کردم سریع به اشتباه بودن اون پی ببرم ..... ایمانم قوی بشه ....تو عصبانیتها بتونم خودمو کنترل کنم ....تو کارم موفق باشم .... از تنهایی بیرون بیام و یه دوست و همراه پیدا کنم کسی که تو سختیها و شکستها مثل موفقیتها و پیروزیها با من باشه .... از خدا میخوام که مغرور نشم از خدا میخوام که من رو سنگدل نکنه از خدا میخوام که دلرحم باشم ..... از خدا میخوام من رو محتاج آدم ناکس نکنه از خدا میخوام منو به خودش نزدیکتر کنه ....از خدا میخوام منو رو در جنگ مقابل هواهای نفسانی پیروز کنه ............من خیلی دعا دارم ...چقدر خوبه که خدا خیلی بزرگه چقدر خوبه که من خدا دارم....چقدر خوبه که همه چی آرومه


 
comment نظرات ()
 
زندگی قشنگ
نویسنده : مهرداد پارسی - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱۱
 

سلام .....به نظر تو چه زندگی قشنگ هست؟ یکی قشنگ بودن زندگی رو تو بدست آوردن پول میدونه و یکی تو بدست آوردن شهرت همینطور افراد دیگه برای بدست آوردن چیزایی تلاش میکنن که به نظر خودشون مهمترین هستند از این موارد میشه به زیبایی ، محبوبیت ، مدرک تحصیلی ، جایگاه خانوادگی ، آسایش  اشاره کرد خیلی ها هم پا رو فراتر گذاشتند و بدست آوردن عشق رو اساس یک زندگی قشنگ میدونند البته عشق از دیدگاه خودشون ........به نظر من یه زندگی وقتی قشنگ میشه که هدف داشته باشی و مهمتر از اون زندگی وقتی آرامش بخش میشه که بدونی هدفت تو رو به بالاترین جایگاه میرسونه و مطمئن باشی که تو انتخاب هدفت کوچکترین اشتباهی نکردی ..... از مواردی که در بالا به عنوان معیارهای مختلف افراد برای زندگی قشنگ گفتم فقط چندتاشون هستند که واقعا این خاصیت رو دارند .... به نظر من زندگی وقتی  قشنگ هست که هدفت پایدار باشه وقتی خوب نگاه میکنیم میبینیم پول ، شهرت ،زیبایی ، محبوبیت ، مدرک تحصیلی ، جایگاه خانوادگی ، و آسایش معیارهایی هستند که قدرت این رو دارند که در یه زمان مشخص زندگی افراد رو قشنگ کنند ولی خاصیت خیلی مهمی که این معیارها ندارند اینکه پایدار نیستند......پس میریم سراغ معیار عشق ....چیزی که خیلی ها به دنبالش هستند ....به نظر من عشق تمام ویژگیهای یک هدف خوب رو داره به شرطیکه عشقت زمینی نباشه واگر هم زمینی باشه برای رسیدن به بالاترین هدف یعنی عشق به ذات خداوند مهربان باشه ....زیباترین و قشنگترین زندگی ها رو کسایی دارند که عاشق خدا هستند .....عشق به خدا برای داشتن زندگی بهتر رازی هست که خیلی ها اون رو نمیدونند و یا خیلی ها اون رو باور نکردند .....مهم این نیست که گذشته من و تو چجوری بوده ....مهم اینکه زندگی قشنگی رو بخوای و هدفت رو درست انتخاب کنی


 
comment نظرات ()
 
من اشتباه میکنم ؟
نویسنده : مهرداد پارسی - ساعت ٧:٢٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۳
 

سلام .....خسته نباشی.....امروز اومدم گلایه کنم البته نه از گرونی نه از گرمی هوا نه از تحریمهای ایران نه از گرونی کرایه خونه ها نه از بیکاری و نه از این جور چیزا اومدم گلایه کنم از خودمون....آره از خودم و از خودت ....به خاطر چی؟ ....به خاطر اینکه فراموشکار شدیم ....البته منظورم از فراموشکاری فراموش کردن دوستهای قدیمی هست ...دوستهایی که یه روزایی بهترین لحظاتمون رو رقم زدن ولی حالا فقط ازشون یه شماره تلفون مونده که رو موبایلامون ذخیره شده....واقعا چه اتفاقی واسه ذهن ما آدما داره میوفته ؟ چرا اینقدر زود دوستهای خوب فراموش میشن چرا ما اینجوری شدیم؟ چرا از همه توقعمون بالا هست؟ چرا دلمون میخواد همه به ما زنگ بزنن ولی ما خودمون به هیچ کی زنگ نمیزنیم که حالشو بپرسیم ....چرا اون خنده های قدیمی و اون خاطره های ناب جاشو به دل مشغولی های زود گذر و بی ارزش داده چرا ؟ کاشکی یکی بود جوابای سوالامو میداد! چند روز پیش یکی از دوستهای قدیمی من بهم زنگ زد خیلی خیلی خوشحال شدم ..... بعد از اینکه از هم احوالپرسی کردیم و کمی از خاطره های قدیم رو مرور کردیم کم کم از لابلای حرفاش فهمیدم از من چیزی میخواد و فقط به خاطر این که میدونسته من میتونم مشکلشو حل کنم با من تماس گرفته نه به خاطر خودم و نه به خاطر خودش .....جالب تر اینجا هست که بدونید اون چیزی که دوستم از من میخواست فقط یه سی دی آنتی ویروس بود ..... ای کاش خیلی وقت پیش به دوستم میگفتم من به غیر از سی دی انتی ویروس سی دی های دیگه هم دارم شاید حداقل به خاطر اونها به من یه زنگی میزد ......بگذریم ....زمونه بی وفا شده .....زخمهای گنده رو کسایی به آدم میزنن که یه روزهایی بهترین بودند ...و این منو اذیت میکنه ....یا علی


 
comment نظرات ()
 
در جستجوی عشق
نویسنده : مهرداد پارسی - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٥/۱
 

کودک نجوا کرد: « خدایا با من صحبت کن » و یک چکاوک آواز خواند، ولی کودک نشنید. پس کودک با صدای بلند گفت : « خدایا با من صحبت کن » و آذرخش در آسمان غرید، ولی کودک متوجه نشد. کودک فریاد زد: « خدایا یک معجزه به من نشان بده » و یک زندگی متولد شد، ولی کودک نفهمید. کودک ناامیدانه گریه کرد و گفت: « خدایا مرا لمس کن و بگذار تو را بشناسم »، پس خدا نزد کودک آمد و او را لمس کرد. ولی کودک بالهای پروانه را شکست و در حالی که خدا را درک نکرده بود از آنجا دور شد!


 
comment نظرات ()